ماهیچه ایران استقلال روزنامه اخبار ورزشی و نتیجه های مسابقات

ماهیچه: ایران استقلال روزنامه اخبار ورزشی و نتیجه های مسابقات

گت بلاگز اخبار حوادث قاتل،همان روزی که دخترم را کشت برایم ترشی آورد، آتنا&quot، او باآنکه800میلیون پ

روزنامه کشور عزیزمان ایران با پدرومادر آتنا دختر 7ساله پارس آبادی که بصورت وحشیانه ای به قتل رسید مصاحبه کرده است.

پدر "آتنا" : قاتل،همان روزی که دخترم را کشت برایم ترشی آورد/او باآنکه800میلیون پول داشت دزدی می کرد

عبارات مهم : فرزند

روزنامه کشور عزیزمان ایران با پدرومادر آتنا دختر 7ساله پارس آبادی که بصورت وحشیانه ای به قتل رسید مصاحبه کرده است.

این مصاحبه را می خوانید:

قاتل،همان روزی که دخترم را کشت برایم ترشی آورد، آتنا&quot، او باآنکه800میلیون پ

از روز تولد آتنا کوچولو چیزی به خاطر دارید؟13 سال پیش با مادر آتنا ازدواج کردم و تا 6 سال در حسرت فرزند بودیم، البته جهت درمان نزد هیچ دکتری نرفتیم، به خدا توکل کردیم تا اینکه آتنا به دنیا آمد.از تولد دخترم خیلی خوشحال شدیم، برایم جنسیت فرزند مهم نبود، هنگامی که فرزند ام دختر شد، جهت گزینش اسم به قرآن مراجعه و آتنا را گزینش کردیم، سه سال بعد دختر دومم به دنیا آمد و اسم او را آسنا گذاشتیم.

واکنش «آتنا »به «آسنا» چگونه بود؟خیلی خوشحال بود، انگار عروسک به آتنا داده بودند، هر لحظه هم مراقبش بود، دستش را می گرفت و نمی گذاشت بیرون از منزل برود و مرتب به مادرش می گفت بیرون جهت آسنا خطر دارد.

روزنامه کشور عزیزمان ایران با پدرومادر آتنا دختر 7ساله پارس آبادی که بصورت وحشیانه ای به قتل رسید مصاحبه کرده است.

برای خودش خطر نداشت؟آتنا دختر باهوش و زرنگی بود، خیلی از خودش مواظبت می کرد، در و همسایه همه او را دوست داشتند، هنوز هم باور نمی کنم گرگی در بین ما بود و او را نمی شناختیم.

از چه سالی دستفروشی می کنی؟چون هیچ شغلی نداشتم، از 12 سال پیش فقط لباس کودک می فروختم که یعنی دستفروشی می کردم.

آتنا هر لحظه سر بساط دستفروشی شما می آمد؟رابطه من و آتنا خیلی خوب بود، او هر روز پیش من می آمد، ساعت ها کنارم بود و بعد به منزل بر می گشت.

قاتل،همان روزی که دخترم را کشت برایم ترشی آورد، آتنا&quot، او باآنکه800میلیون پ

تصور نمی کنید محیط مردانه ای مانند دستفروشی جهت دختربچه تان مناسب نبود؟او فقط کنار من می ایستاد، با هیچ کس هم کاری نداشت، با هم غذا می خوردیم، بستنی می خریدیم و همه جا با هم بودیم، جز در مسیر بازگشت به خانه!

مادر: آتنا فقط پیش پدرش نمی رفت، او در منزل اسباب بازی و عروسک داشت، پارک و سرسره بازی را از همه چیز زیاد دوست داشت، مرتب به گردش می رفتیم، نزد پدرش هم می رفت.

روزنامه کشور عزیزمان ایران با پدرومادر آتنا دختر 7ساله پارس آبادی که بصورت وحشیانه ای به قتل رسید مصاحبه کرده است.

علاقه به تلویزیون داشت؟خیلی، کارتون، فیلم و سریال را خیلی دوست داشت.

با هم به تماشای تلویزیون می نشستید؟همیشه، حتی برنامه های خانواده تلویزیون را با هم نگاه می کردیم.

قاتل،همان روزی که دخترم را کشت برایم ترشی آورد، آتنا&quot، او باآنکه800میلیون پ

شما به عنوان مادر به او خطرات بیرون از منزل را گوشزد کرده بودید؟بله، مرتب و بارها تکرار می کردم، هشدار زیادی هم داده بودیم، پدرش هم تذکر می داد. او هم دختر باهوشی بود و نزد غریبه ها نمی رفت.

تا حالا نگفته بود از کسی می ترسد؟اصلاً، خیلی جسور و باهوش بود، خیلی وقت ها در تاریکی هم تنها بیرون می رفت ولی هیچ نگرانی ای نداشتیم.

پدر: خیلی ها او را دوست داشتند و در محله آدم های خوب زیادی هستند، زیاد با دخترها همبازی بود، حتی اجازه نمی داد عمو یا دایی اش او را در آغوش بگیرند یا با هم تصویر یادگاری بیندازند، همه خطرات را می دانست.

شما روزنامه می خوانید؟قبلاً می خواندم و به صفحات حوادث علاقه داشتم.

حوادث مشابه این اتفاق را ندیده بودید که مواظبت بیشتری داشته باشید؟اصلاً، چنین اتفاق ای را ندیده و نخوانده بودم.

خانه تان تا محل دستفروشی چقدر فاصله دارد؟200 متری می شود و اصلاً تصور نمی کردم در چنین فاصله ای دخترم ربوده شود و به قتل برسد!

از کی قاتل را می شناسی؟او را در حد سلام و احوالپرسی می شناسم، خیلی ها دوست نداشتند با اسماعیل رنگرز دوستی کنند.

چرا؟نزول خور بود، بعدها فهمیدیم که از میوه فروشی زیر دفتر کارش که الان اسباب بازی فروشی شده است هست، دزدی می کرده و بعد جهت همان میوه فروشی دردسر ایجاد کرده بود.

اما می گوید دخترت در محل کارش آب می خورد! بعد باید رابطه خوبی با هم می داشتید؟دروغ می گوید! دخترم در بیرون از منزل اصلاً علاقه ای به نوشیدن آب نداشت، هر وقت تشنه می شد، دوغ می خورد، اگر هم خیلی آب دلش می خواست، از مغازه ای که نزدیک من بود، آب می خورد، دستشویی هم فقط به منزل مان می رفت، قاتل دروغ می گوید.اسماعیل خیلی دروغگو هست، گفته بود که به خاطر طلاهای آتنا او را کشته، در حالی که حساب بانکی اش 800 میلیون تومان بعد انداز دارد، بخشی از اینها شایعه هست، مثل بقیه شایعه ها!

چه شایعه هایی؟روزهای نخست می گفتند بهنام – بنده – در کار زیرخاکی است و با گروهی کردستانی مسئله دارد و آنها فرزند را دزدیده اند، یا بدهی دارم و آتنا به خاطر این اختلاف مالی ربوده شده است است در حالی که روحم از این ماجراها خبر ندارد.

از روز آخر بگویید؟مادر: دخترم ساعت 11 صبح از خواب بیدار شد، برادرزاده ام نان جهت منزل خریده بود که آتنا سوار بر دوچرخه او نزد پدرش رفت.

پدر: 12.5 ظهر تا 6.5 عصر آتنا نزد من بود، ناهار با هم کباب خوردیم، بعد با گوشی ام بازی می کرد، حتی برایش اسباب بازی خریدم.

انگار قاتل هم همان روز به دیدنت آمده است؟بله، خیلی عجیب بود، آتنا در حال بازی با گوشی ام بود که اسماعیل رنگرز در حالی که 3 ظرف ترشی در دستش بود، نزدم آمد، یکی را به من داد و گفت که ترشی ییلاق هست، بخور اگر خوب بود یک دبه برایت بیاورم و شنیدم که می خواست دو ظرف ترشی دیگر را به دو میوه فروشی بدهد ولی دیدم که این کار را هم نکرده هست. او فقط می خواست جلوی چشمان دخترم با من واکنش‌ها صمیمی داشته باشد تا او را براحتی فریب دهد.

چطوری؟قاتل منتظر نشسته تا آتنا از من جدا شود و هنگامی که آتنا جلوی در محل کارش رسید، از روی پله ها دخترم را صدا می زند تا به او ترشی بدهد که آتنا آن را به من برساند؛ دخترم که تصور می کرد آن مرد دوستم هست، داخل راهرو شده است و مرد پست فطرت آتنا را با دو دستش گرفته، دهانش را محکم چسبیده و با خود به محل کارش برده است و در را هم بسته است تا کسی متوجه نشود.

اصلاً در گذشته دلواپس رفت و آمدهای دخترتان نبودید؟مادر: در پارس آباد چنین اتفاقی نیفتاده است که دلواپس شویم، اینجا شهری امن است و نمی دانستیم یک قاتل حرفه ای و بی رحم در اینجا زندگی می کند.

یعنی او را اصلاً ندیدید؟پدر: آیا فقط یکبار، صبح روز بعد که پلیس به راسته دستفروش ها آمده بود او نزدم آمد با من دست داد و بدون اینکه حرفی بزند رفت، خیلی هم آرام و خونسرد بود.

اصلاً به اسماعیل رنگرز شک نداشتید؟اصلاً! ولی هنگامی که از آشنایی شنیدم که او در دو پرونده قتل تحت تعقیب بود دنیا روی سرم خراب شد و همان وقت پلیس اسماعیل را بازداشت کرده بود.

وقتی شنیدید جسد پیدا شده است است باور می کردید دخترتان به قتل رسیده باشد؟نمی خواستم باورکنم، به من زنگ زدند و گفتند همه مردم به سمت منزل اسماعیل می روند و انگار جسد در آنجا هست. من هم خودم را به منزل قاتل رساندم و دیدم واقعیت دارد، این مرد خیلی زیرک بود حتی طلاهای دخترم را ماهرانه در کشوی داخل محل کارش پنهان کرده بود طوری که پلیس بار نخست در جست وجو ها آنها را ندیده بود تا اینکه اعتراف کرد، جسد دخترم را هم داخل کیفی گذاشته و کیف را داخل کیسه ای پلاستیکی قرارداده و آن را پر از سرکه کرده بود تا بویش بلند نشود. سپس جسد را داخل بشکه ای قرارداده و رویش را شن ریخته بود، پارکینگ منزل اش هم طوری ساخته شده است که گمراه کننده است.

شخصیت قاتل چگونه بود؟از خانواده اش شنیده ام که اسماعیل هر لحظه از مردم آزاری لذت می برد.

با خانواده اش روبه رو شده است اید؟پدر: نه اصلاً، ولی نقل و قول هایی شنیده ام، مادرش گفته پسری به اسم اسماعیل ندارد، برادرش هم که خودش به پلیس زنگ زده و گفته جسد را پیدا کرده هست. آنها پارس آباد را ترک کرده اند یا از وحشت مردم پنهانی زندگی می کنند، فامیل هایشان در قره قاج زندگی می کنند احتمالاً به آنجا رفته اند.

به نظرت آنها از چنین قتلی اطلاعی داشته اند؟امکان ندارد پسرشان را نشناسند و ولی در مورد این قتل نمی دانم چه نظری بدهم.

نظریه پزشکی قانونی در مورد چگونگی قتل آتنا را می دانی؟پدر: باور می کنید به ما هیچ حرفی نمی زنند، هیچ اطلاعی نداریم فقط قول داده اند تا یک ماه دیگر قاتل در ملأ عام اعدام شود ولی نه، به نظرم فقط اعدام کافی نیست.

پس چه باید کرد؟ مادر: نمی دانم، سنگسار یا هر مرگی که او عذاب بکشد چون دختر نازنینم را عذاب داده است.

اگر خانواده قاتل را ببینی چه واکنشی داری؟امیدوارم آنها را نبینم، آنها باید از پارس آباد بروند وگرنه نمی دانم بتوانم خودم یا فامیلمان را آرام کنم تا اتفاقی نیفتد.

ش

واژه های کلیدی: فرزند | خانواده | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs